بانوی لاله عباسی
بانوی لاله عباسی، آن که برای کودکان لالایی و برای بزرگان بیداری به همراه داشته ای، تو را دیدم. تو را و تمام احساسات شعورم را. و تو را حفظ کردم. تمام حافظه ام را مرور کردم.
مرا که شعر تمام حافظه ام است، بیدار کردی و مرا که شعر تمام حافظه ام است، به خواب بردی. چگونه بانو؟ تو می شیندی و می دیدی. و من شنیده بودم و امروز دیدم. امروز دیدمت و سر تا پا خم تر از دیروز شدم که تنها می شنیدم.
بانو، که شنیدنت دیدن است، مرا شنیدی و دیدی. و من تمام این سال ها را یک شبه دیدم. و تو همه این سال ها را می دیدی. بانوی لاله عباسی، بر دستانت بوسه می زنم. بر دستان آن کس که سال ها پیش در خفقان سنت و عرف، دخترش را به آموزش موسیقی فرستاد؛ بی واهمه ای از شماتت ناکسان.
یک گلی سایه چمن تازه شکفته
نه دستم بهش می رسه
نه خوش می افته
مستم مستم مستم
و تیغت امشب، برید شستم را. و من از نور و غزل زیبا شدم باز. من که پاییز را با پاییزت و بهار را با لاله عباسی ات مرور می کردم، امشب صدای ستبرت را شیندم. من نشسته بودم و تو همچنان ایستاده بودی. و همچنان ایستاده طعنه بر بهمن شوم می زدی. و من دل گرم از طعنۀ تو، طعنه بر بهمن شوم می زدم؛ چنان که سی و اندی سال!
بانوی لاله عباسی، از شوبرت خواندی تا نواهای بی نام سازندۀ ایرانی. بانوی لاله عباسی، تو را دوست می دارم که مرا دوست می داری. تو را به بزرگی نامت در این سی و پنج سال دوست دارم و مرور می کنم صدای ستبرت را. بانوی لاله عباسی، سپاس.
--------------------------
به بزرگی شبی که به کنسرت پری زنگنه رفتم.
به خرگوشه می گن، چه جوری این همه هویج می خوری. می گه هویجوری!