اخیراً نامۀ الکترونیکی ای به صندوق های پستی بسیاری رسیده تا همگان از افاضات جدید آقای ابراهیم نبوی دربارۀ انتخابات بهره مند گردند. ایشان پا را از گلیم مبارک درازتر کرده اند و این بار مخاطبشان کسانی هستند که رأی نداده اند و نمی خواهند رأی بدهند.
تنها از نگاه یک شهروند ایرانی که حق رأی دادن یا ندادن دارم، می خواهم پاسخ ایشان را بدهم. بنابراین مخاطب قرارشان می دهم. (توضیح: این مقاله «به جنیفر لوپز رأی بدهید» نام دارد. اگر هنوز آن را نخوانده اید، از این لینک می توانید دانلودش کنید.)
و اما پاسخ:
آقای نبوی، ظاهراً شما همانگونه که استعداد طناز بودن دارید، استعداد نفرت انگیز بودن نیز دارید. آقای شوخ طناز، مردم، سیاستمداران با مزه ای که شما دستشان می اندازید، نیستند. اگر شما حلقتان را پاره کرده اید، و کسی به حرفتان گوش نداده، بهتر است به حرف خود شک کنید. مردمی که رأی ندادند، به سفارش شما این کار را نکردند که به جر خوردن شما از نظرشان برگردند. گلو که سهل است آقای نبوی، جای دیگرتان را هم پاره می کردید، همین آش بود و همین کاسه. مسئول پارگی شما، دیگران نیستند، آقای طناز عقل کل!
شکری هم اگر خورده شده، کسی خورده که در خیابان های آمریکا و اروپا صاف صاف می گردد و طنازی می کند، وقتش هم که شد، می آید در وبلاگی، شبکه ای، جایی اعتراضش را می کند، بعداً هم نسخه می پیچد برای همگان. حالا اعتراض گاهی به سیاستمدار است، گاهی به مردم. چه فرقی می کند؟ شما اعتراضش را بکنید، در یادها می مانید. باقی اش را چه کار دارید؟ جخد کمی هم لودگی چاشنی اعتراضتان می کنید. ملت، ملت فراموش کاری است. یادش نخواهد ماند چه گفته اید. تا جایی که یادم است، از دور و بری هایم – که تعدادشان نیز کم نیست – هرکس می خواست رأی بدهد، در هر دو دوره شرکت کرد، هرکس هم که در دور اول رأی نداد، سر تصمیم خود ایستاد. پس شکر را شما نوش جان می کنید که انتظار دارید با کنترل از راه دور، که احتمالاً دیگر بهش می گویید ریموت کنترل، نظرات خودتان را پیاده کنید. شکر نوش جان می کنید، آن هم زیادی، یا به قول نوذر آزادی، از نوع مفتش! ما اگر هم شکری خورده ایم، هزینه اش را داده ایم.
فرقی هم که می فرمایید در چشممان رفت، از دور دوم همان آقای قبلی به چشممان رفت. شما اگر تازه درد این فرق به چشم رفتن را چشیده اید، نوش جانتان! مطمئن باشید فرق آدمی مثل احمدی نژاد بهتر از فرق فراری ای مثل شماست که ول کن معامله های زیادی نیستید. پس از این به بعد چشمتان را ببندید، که فرق های بیشتری به چشمتان نرود، یا دست کم اعصابتان را تقویت کنید که درد فرق به چشم رفتن را زودتر متوجه شوید.
و اما از آدم هایی گفته اید که تحریم می کنند. شما که آقای محترم، فرار کرده اید، همه چیز را از دم تحریم کرده اید که. ژست چه چیز را می گیرید؟ شما که گفتار و کردارتان می گوید در این اوضاع جایی ندارید، مگر کاری به جز تحریم کرده اید؟ آن ها که رأی نمی دهند، نهایتاً همان روز از خانه بیرون نمی آیند آقای نبوی. روزهای دیگر، سر کار، در بازار، در خیابان، هنگام گردش، و همواره در حال تعامل با اوضاعند. از مملکت نرفته اند که نخواهند ذره ای از این اوضاع را تجربه کنند و بالکل خلاص باشند.
آقای نبوی طناز، کسی ادعای مبارزه نکرده، اما ادعای نسخه تجویز کردن نیز ندارد. خدای شما اگر نمی داند که این مبارزه نه بر سر حکومت، که بر سر زندگی است، خدای ما می داند؛ مبارزه ای که شما درش وا دادید. البته بسیاری از جوانان و غیر جوانان از گود خارج شده اند و به دیار غربت کوچ کرده اند، - قصد توهین به هیچ یک از ایشان را ندارم. شاید اگر از من هم بربیاید، فلنگ را ببندم - اما ایشان دست کم ادعای نسخه پیچیدن ندارند.
اگر کسی به لواسان رفته، هزینه اش را داده. از گرفتن و بردن و بستن هراس داشته، اما رفته که بزند و برقصد. مبارزه نکرده، اما دست کم در همین شرایط با جرئت به علائق خود پرداخته. جرئت و شجاعت واقعی این است آقای نبوی، نه در آزادی نشستن و برنامه اجرا کردن در وی او ای و وبلاگ نویسی و استند شو اجرا کردن و چند وقت یک بار رأی دادن. راست می گویید، بیایید رأیتان را در یکی از صندوق های وطنی بیندازید. چطور است که می توانید جایی بروید که دولتی که ازش گریخته اید، نماینده دارد، اما در وطن جایی ندارید؟
آقای طناز، کسانی را که پیه زدن و رقصیدن و توبیخ شدن را به تن مالیده اند، مسخره نکنید. شما نه هدایتید، نه کسروی، نه هیچ کس دیگر که آن قدر قدرتمند باشد که از تمام جامعۀ خود انتقاد کند. مراقب باشید که نظرتان تبدیل به توهین نشود، آقای طناز!
بهتر است به جای این ها، تشریفتان را بیاورید در وطنتان، و بروید در خیابان ها و دانشگاه ها و از مردم بپرسید، چه کسی از رأی ندادنی که منجر به بالا آمدن احمدی نژاد شد، پشیمان است، بعد بگویید: همه با هم بیسج می شوند و ... احتمالاً شما نیز از آن دسته اید که می گویید، رأی ندادن، یعنی رأی دادن به احمدی نژاد که اگر کمی در وبلاگ ها یا فیس بوک بچرخید، پاسختان را دریافت خواهید کرد.
آقای طناز، به هر شرایط و به هر کسی خندیدن اگر کار هر روز ماست، کار هر ساعت شماست. این لودگی است؟ اگر لودگی است که شما سردستۀ لوده هایید وقتی با طنازی می گویید، دلتان نمی آید احمدی نژاد نباشد، چون برایتان سوژه جور می کند. اگر هم طنز است، پس دیگران هم طنزپردازند. برای رأی دادن که رفتید، یادتان باشد بگویید که سند طنزپردازی را به نامتان کنند، آقای طناز!
برای ما مهم ترین چیز آگاهی است. اگر احمدی نژاد مرد میدان نبود که آگاهی به ارمغان بیاورد یا برنامه ریزی کند، کروبی و موسوی شما نیز آگاهی بیار نیستند. معینتان هم نبود. ما فعلاً در این خانه نشسته ایم و مشکلات لولۀ ترکیده اش و سیم پیچی پوسیده اش و فاضلاب بالا آمده اش به ما مرتبط است. جخد، بخشی از این فاضلاب را شما پس دادید و زدید به چاک، نه؟! شما لطفاْ از یک حق رأی خودتان استفاده کنید، آقای مبارز تبعید شده!!! ما هم به حق خودمان کار داریم و بس.
به قول معروف هم، نون و پنیر، قالی حصیر، کماج شیر، نوکر پیر، دوماد دلیر، باسن و صدا و جمال و جاهای دیگر لوپز و کیدمن و هرچه زیبارو در دنیاست، ارزونیتون، شرف نمی دیم بهتون.