ساعت از نیمه های شب هم گذشته. احتمالاْ خوابیده ای. خوابیده ای، و خبر نداری که مردی، این گوشه این خاک، بر خلاف انتظار پروازهای پیشین، انتظار دیدار روز بعد را می کشد در آن گوشه خاک. انتظار تعجیل پرواز را. و بی شک تصور در بر کشیدنت، حتی اگر تصوری بیش نباشد و تصوری بیش نماند، هر پای پرواز را خواستنی تر می سازد. و دقایق سرک کشیدن را در کارت، به بهانه ممیزی، پرپیمانه تر. پس، صبح، به امید دیدار. به امید دیدارت.
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 0:52 توسط مانی
|