تبليغاتX
آنچه می گذرد
فیلم بابل رو دیدم. یه کار جدید که کلی سر و صدا کرده. فیلم یه فیلم کاملاْ انتقادیه.

دوستان می دونن که من اصلاْ ضد آمریکایی٬ ضد عرب٬ ضد یهودی یا هیچ مرام و مسلکی نیستم. ولی اون قدر آمریکاییهای این فیلم حق به جانب می نمودن٬ که نا خود آگاه از ضد آمریکایی بودن ش خوش م اومد!!!!

داستان٬ داستان گرفتاری یه زوج آمریکایی بود تو مراکش٬ که در اثر اسلحه بازی دو تا نوجوون تو غربت گیر افتادن.

زن که بدجوری زخمی شده٬ تو یه خونه تو یه روستای مراکشی مونده و طفلکی اون قدر درد داره که شوهر گرامی (براد پیت) زحمت می کشه و با صراحت از صاحب خونه یه قابلمه می گیره٬ که خانوم توش قضای حاجت رفع کنه. آخی... چه آدم نازنینی!

از اون طرف٬ با وجود قولی که به پرستار بچه هاش داده٬ نمی تونه کسی رو پیدا کنه٬ که اون بیچاره بره برسه به عروسی تنها پسرش. آخی... چه آدم نازنینی!

این وسط یه ژاپنی از همه جا بی خبر٬ که اسلحه مال اون بوده٬ به درد خودش و دخترش می سوزه٬ که اگه آخرش هم اون پدر و دختر نبودن٬ تماشاچی از حرص می ترکید!

هم سفرای آمریکایی اون زوج هم٬ که آدمای نازنین تری بودن٬ اون زوجو تنها گذاشتنو در یه چشم به هم زدن٬ جیم شدن. آخی...  چه آدمای نازنین تری!

اسم فیلم بابله. افسانه بابلو که می دونین؟ قصه سرکشی انسان و بنا کردن دنیای جدید٬ و آفرینش زبانهای گوناگون برای تنبیه انسان از طرف خداوند. این افسانه رو مقایسه کنین با ادعای ایجاد دنیای نوین از طرف کشورهای پیش رفته و تن دادن کشورهایی مثل ما. (البته از حق نمی گذرم٬ که مقداریش بد هم نبوده و واقعاْ پیش رفت و آزادی آورده) و در نتیجه٬ بیگانگی امروزی بین آدمها.

نمونه نه چندان پرداخت شده این موضوع رو تو فیلم «از کنار هم می گذریم» دیدین٬ که فیلم خوب و نسبتاْ دیدنی ایه.

خب٬ اینم نظر من راجع به فیلم «بابل»

+ نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 14:42 توسط مانی |