به سیر کارهای او دفت کنید٬ که در عین شناخت کامل شعر و ترانه٬ به وزن شکنی دست می زند و در حکمرانی سنت٬ به سنت شکنی فکری دست می زند٬ مانند عارف. و خود را در ترانه می نماید.
سنت شکنی مذهبی و دست بردن به باورهای دیگر مذاهب (فصل تازه٬ کار واروژان و گوگوش)٬ انسانی کردن باورهای روحانی (طلوع از مغرب٬ کار مارتیک)٬ اعتراض مستقیم و هجوم به تابوهای معروف (من اگه خدا بودم٬ کار شوبرت آواکیان و ابی) از این دست نو آوریها هستند.
نو شدن ترانه و ترانه سرایی٬ البته مرهون خوش فکریهای شهیار قنبری و ایرج جنتی عطایی است. اما به هر شکل و حالت٬ آن زمان که آنها در حال زخمه زدن به پیکر بی جان ترانه هستند٬ زنی جوان وارد میدان می شود و فارغ از هر حس٬ ابتدا به زنانگی٬ خود را معرفی می کند و آنگاه به حس می پردازد. رو کردن بزرگی چون واروژان به او٬ پس از تجربه های بسیار موفق با ایرج جنتی عطایی و شهیار قنبری٬ البته بی دلیل نیست.
زویا با ساده ترین و بی پیرایش ترین شکل٬ ترانه را نوین می سراید. به ترانه "از ساعت یک تا ساعت هشت" گوش کنید. (با صدای بیژن آریا) به این شکل ترانه سرودن٬ پیش تر نیز انجام شده (ساعت هفت شب٬ با صدای حسن شماعی زاده)٬ اما شکل آوردن واژگان را میان این دو ترانه مقایسه کنید.
یا شکل آوردن اسامی در متن و بطن ترانه را در ترانه بسیار زیبای کیو کیو بنگ بنگ (کار مهرداد آسمانی و گوگوش) را مقایسه کنید با نمونه های دیگر.
دیگر کارهای زویا را در فرصتی بیشتر و نام بردن ترانه های او بررسی خواهم کرد.
مقصود معرفی ترانه های خوب در این آشفته بازار و نقد ترانه های قدیمی و جدید است٬ از اساتید فن.
به عنوان ترانه این مقال٬ همین دو ترانه "از ساعت یک تا ساعت هشت" و "چه عجب" را معرفی می کنم (هر دو با صدای بیژن آریا)٬ که به هر شکل نسبت به کارهای جدید از ساختار مناسبی برخوردارند.
تا فرصتی دیگر...